تبليغاتX
شور شیدایی

شور شیدایی

 

این شنیدستم که عیسی مرده ا ی را زنده کرد          مرده ای را زنده کرد و نام خود پاینده کرد

 

نیم گیتی شد مسخر از از طریق دین او                           شد جهان آئینه دار چهره آئین او

  

هر دو فرسخ یک  کلیسائی به پا بر نام او                       گشت تاریخ همه تاریخ ها ایام او

 

وقف شد یکشنبه ها از بهر نام نیک او                    روز و شب ناقوسها ،گوینده تبریک او

 

گر حکیمی مرده ای را زنده سازد اینچنین                   بهر او تکریم و تعظیم است در روی زمین

 

بهر فردوسی چه باید کرد؟ کو از کار خویش                    یعنی از نیروی طبع و معجز گفتار خویش

 

مرده فرزندان چندین قرن ایران زنده کرد                          از لب آموی تا  دریای عمان زنده کرد

 

+ نوشته شده در چهارشنبه 22 خرداد1387 11 قبل از ظهر توسط مجتبی |


 

تقصير دلم چيست اگر روي تو زيباست

حاجت به بيان نيست که از روي تو پيداست

من تشنه ي يک لحظه تماشاي تو هستم

افسوس که يک لحظه تماشاي تو روياست

 

سال نوی همه مبارک

+ نوشته شده در سه شنبه 6 فروردین1387 3 قبل از ظهر توسط مجتبی |


گل

چند روز ديگه بهار مياد و همه‌چيز رو تازه مي‌كنه، سال رو، ماه رو،

روزها رو، هوا رو، طبيعت رو، ولي فقط يك چيز كهنه ميشه كه به

همه اون تاز‌گي مي‌ارزه، «دوستيهامون»!

+ نوشته شده در یکشنبه 19 اسفند1386 10 بعد از ظهر توسط مجتبی |


 

ای نگاهت نخی از مخمل و از ابريشم

وقتيست كه هر شب به تو می انديشم

 

به تو آری،به تو يعنی،به همان منظر دور

به همان سبز صميمی،به همان باغ بلور

 

به همان سايه،همان وَهم،وهمان تصويری

كه سراغش ز غزلهای خودم ميگيری

 

به همان زل زدن از فاصله دور به هم

يعنی آن شيوه فهماندن منظور به هم

 

به تبسٌم،به تكلٌم،به دلارايی تو...

به خموشی،به تماشا،به شكيبايی تو....

 

به نفسهای تو در سايه سنگين سكوت

به سخن های تو با لهجه شيرين سكوت

 

شبحی چند شب است آفت جانم شده است

اول نام كسی ورد زبانم شده است

 

در من انگار كسی در پی انكار من است

يكنفر مثل خودم عاشق ديدار من است

 

يكنفرساده چنان ساده،كه ازسادگی اش

ميشود يك شبه پی برد به دلدادگی اش

 

آه،ای خواب گرانسنگ سبكبار شده

بر سر روح من افتاده و آوار شده

 

در من انگار كسی در پی انكار من است

يكنفر مثل خودم تشنه ديدار من است

 

يكنفر سبز،چنان سبز كه از سرسبزيش

می توان پل زد از احساس خدا تا دل خويش

 

رعشه ای چند شب است آفت جانم شده است

اول نام كسی ورد زبانم شده است

 

ای بی رنگتر از آينه يك لحظه بايست!

راستی اين شبح هر شبه تصوير تو نيست؟

 

اگر اين حادثه هر شبه تصوير تونيست!

پس چرا رنگ تو و آينه اينقدر يكيست؟!

 

حتم دارم كه تويی آن شبح آينه پوش

عاشقی جرم قشنگيست به انكار مكوش

 

آری آن سايه كه شب آفت جانم شده است

آن الفبا كه همه ورد زبانم شده است

 

اينك از پشت دل آينه پيدا شده است

و تماشاگه اين خيل تماشا شده است

 

آن الفبای دبستانی دلخواه تويی

عشق من آن شبح شاد شبانگاه تويی

+ نوشته شده در یکشنبه 14 بهمن1386 9 بعد از ظهر توسط مجتبی |


شمع دلم

من پذيرفتم شکست خويش را
پندهای عقل دور اندیش را
من پذيرفتم که عشق افسانه است
این دل درد آشنا دیوانه است
می روم شاید فراموشت کنم
با فراموشی هم آغوشت کنم
می روم از رفتنم دل شاد باش
از عذاب دیدنم آزاد باش
گرچه تو تنهاتراز ما مي روي
آرزو دارم ولي عاشق شوي
آرزو دارم بفهمي درد را
تلخي برخوردهاي سرد را

+ نوشته شده در شنبه 24 آذر1386 9 بعد از ظهر توسط مجتبی |


DESIGN BY : MINOS X

زرد است که لبريز حقايق شده است
تلخ است که با درد موافق شده است
شاعر نشدي وگرنه مي فهميدي
پاييز بهاري است که عاشق شده است


صفحه نخست
پست الکترونیک




نوشته های پیشین

خرداد 1387

فروردین 1387
اسفند 1386
بهمن 1386
آذر 1386
آبان 1386
مهر 1386
مرداد 1386
تیر 1386
خرداد 1386
فروردین 1386
بهمن 1385



پیوندها

.......
دل شکسته
عشق


    تعداد بازديدها:

دا:ویرایش قالب
برترین قالبها
POWERED BY: BLOGFA.COM

RSS